صبح امروز با یک ندایی از خواب بیدار شدم، تا عصر صفحه دکتر فربد را چک کردم و دلهره داشتم تماس نگیرم شاید خبر ناگواری صبح بیدارم کرد به حقیقت بپیوندد
خلاصه تماس گرفتم،
[۸/۲۴، ۱۷:۴۴] حسین جلالی.سردبیریزدفردا: با سلام جناب دکتر امروز مهندس ما بهتر بودند
[۸/۲۴، ۱۷:۴۴] Erfan Farbod دکتر فربد: متاسفانه خيلى خوب نيستن
[۸/۲۴، ۱۷:۴۷] حسین جلالی.سردبیریزدفردا: هر چند به بعضی مطالب اعتقادی ندارم ولی ساعت ۷ و نیم از خوب پریدم یک کسی در خواب بهم گفت بلند شو مهندس خیلی حالش داره بدتر می شه خبری یک حرکتی بزن ...والله تا نیم ساعت گیج بودم این حالت چی بود بهم دست داد تا حالا هم صبر کردم و با ترس به صفحه شما نگاه می کردم منتظر خبر بد بودم
[۸/۲۴، ۱۷:۴۹] حسین جلالی.سردبیریزدفردا: امکانش نیست از خواب مصنوعی بیرون بیایند شاید با هوشیاری مغز تلاش کند برای مبارزه ببخشید چرت می گم
[۸/۲۴، ۱۷:۵۵] Erfan Farbod دکتر فربد: فقط دعا بفرماييد
گفتم خبر بد را انتقال ندهیم شاید بهتر شوند که گفتم تا دکتر فربد مطلبی نفرستادند مطلبی نمی زنیم نیم ساعت نگذشته بود، خبر را شنیدیم، باور نکردیم، زنگ دکتر فربد پسر همشیره دکتر قمی که به حق در این مدت تمام اهتمام خود را گذاشت تا به عنوان یک خبرنگار اطلاعات را به مردم بدهد که حقا نمره اش بیست بود، تماس گرفتم، گفت... جلالی دایی قلبش ایستاده یک ساعت اجازه بدهید امید داریم احیا شود مردم دعا کنند، به جناب دهقانی زنگ زدم مطلبی با این عنوان بزن،
فوری: مردم دعا کنید قمی در حال احیا ست پزشکان یک ساعت زمان برای احیا مجدد لازم است،
گفت می گویند فوت شده، گفتم برای اعلام خبر فوت و ناقوس مرگ شدن زمان است این را بزن !!!
جناب احمدنیا تماس گرفتند، فرزند برادرشان می گویند ساعت شش ایشان تمام کردند، گفتم برادر من، ساعت شش ما هم فهمیدیم ولی برای ناقوس مرگ شدن، وقت زیاد است، بگذار شاید خدا فرجی بکند به توصیه دکتر عمل می کنیم، مجید آقای دهقان زنگ زد فرستادم بالا، دوباره به صفحه دکتر نگاه کردم دیدم فایل صوتی امده گفتم حتما توضیح در رابطه با آن احیا است، باز که کردم دیدم، تمام نقطه سرخط.
مهندس قمی مرد بزرگی که آرزوهای زیادی برای شهرش داشت
در عین ناباوری رفت.
چرا، به چه علت، او را اینگونه از دست دادیم باید در فرصتی مناسب خدمت مردم اعلام کنیم.
قمی در خانواده ای بزرگ به نام شهر یزد زندگی می کرد و همه عزاداراند و اگر بگوییم صدای شیون مردان بزرگی را امشب شنیدم...
مهندس قمی مرد بزرگی که آرزوهای زیادی برای شهرش داشت
در عین ناباوری رفت ......
...
...
قمی در خانواده ای بزرگ به نام شهر یزد زندگی می کرد و همه عزاداراند و اگر بگوییم صدای شیون مردان بزرگی را امشب شنیدم و در گریه همراهیشان کردم.
قمی با بچه محله حسن آباد انگونه رفاقت می کرد که با بچه های شمال شهر تهران، او هیچ زمان خود را بزرگ زاده ندانست و همیشه همه فکر می کردند با همسایه ای که سالها با هم در یک کوچه زندگی می کردند روبرو هستند.
قمی را با تمام وجود دوست می داشتیم لحن سخن گفتنش انقدر آرامش بخش بود که در زمان انفجار هم آرام مان می کرد.
قمی یک الگوی تکرار نشدنی بود خدا یا حداقل به واسطه دل تمامی کسانی که با تمام وجود برای زنده ماندنش دعا کردند و به واسطه این که بندگانت را دوست می داشت او را عزیز بدار و برای او در بهترین نقاط بهشت برین جای بده.
الهی آمین
- نویسنده : یزدفردا
- منبع خبر : خبرگزاری فردا

یکشنبه 09,اوت,2026